در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود
* * * * * * *
می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد
می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد
* * * * * * *
می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود
می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود
* * * * * * *
می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود
می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود
* * * * * * *
می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد
می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد
* * * * * * *
می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد
می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد
* * * * * * *
می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد
می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد
* * * * * * *
می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره
می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره
* * * * * * *
می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی
می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی
:: بازدید از این مطلب : 560
|
امتیاز مطلب : 540
|
تعداد امتیازدهندگان : 169
|
مجموع امتیاز : 169